كاملاً بديهي است كه نفس پيش‌رفت خِرَدگرايي ظهور مجدد رازگرايي را برمي‌انگيزد. عزرئيل بن مناهم كاتالونيايي‌، كه گاه او را بنيانگذار قبّاله دانسته‌اند، نظريه‌ٴ صدور را (كه قبلاً در سِفِر يِظيره و بَهِر اختصاراً ذكر شده بود) شرح داد و از آن به عنوان وسيله‌اي براي سازش نظريه‌ٴ ارسطو در مورد قِدَم عالم با اصول جزمي كتاب مقدس درباره‌ٴ خلقت عالم استفاده كرد. برخي از فلاسفه و خيال‌پردازان اين نظريه‌ٴ صدور را تا حدود زيادي توسعه دادند و به صورت يكي از نظريه‌هاي مركزي آيين قباله درآوردند. قصد ندارم انشعابات بي‌شمار آن را توصيف كنم‌، ولي‌ پژوهشگر انديشه‌ٴ يهودي بايد هميشه به‌خاطر داشته باشد كه هيچ فيلسوف يهودي از نفوذ زمينه‌ٴ افكار و ملاحظات قبّـالي بركنار نمانده است‌. اسحاق نابينا، كه مربي عزرئيل بوده‌، شاگرد برجسته‌ٴ ديگري يافت‌، كه برادرزاده‌اش عاشر بن داود بود. يكي ديگر از قباليان اين عصر، اسحاق‌ بن لطيف طليطلي بود. ابن اسحاق يكي از نخستين نفوس شكنجه‌ديده‌ٴ فراواني بود كه كوشيدند اوهام قبّالي را با معلومات علمي تلفيق دهند. البته اعتقاد به قبّاله نوع جديدي از مسائل كاذب را پيش كشيد، و نوع جديدي از گرايش مَدْرسي را، كه بدتر از اولي بود، پديد آورد؛ چون در مقام‌ مقايسه‌، قبّاله بيش از تورات و شريعت يهود ساختگي و متكلفانه بود. اين سه تن قَبّالي به‌ ترتيب از كاتالونيا، لانگدوك‌، و اسپانيا برآمدند، از سه كشوري كه از آن پس‌، در ارتباط دائم‌ بودند، به ويژه با توجه به جمعيت يهودي آنها.
12. يهوديان آلمان‌. بهترين دليل اين كه آيين قَبّاله علي‌ٰرغم غيرطبيعي بودنش پاسخگوي يكي‌ از نيازهاي اساسي روح يهود بود، اين است كه در همان زمان‌، اين گرايش در آلمان ظهور كرد. صورت آلماني قَبّاله با صورت اسپانيايي آن فرق زيادي داشت ــ بيشتر با رازگرايي قديم يهودي‌ (بابلي‌) مربوط بود، و كمتر نفوذ خارجي (يوناني و عربي‌) در آن به چشم مي‌خورد. مسلماً اين‌ همان چيزي است كه مي‌توان انتظار داشت‌، چون يهوديان آلماني خيلي كمتر از هم‌كيشان‌ اسپانيايي‌شان در معرض اين نفوذ بودند. رهبران اين رازگرايان آلماني يهودا بن حَسْدَي‌ راتيسبوني و شاگردش العاذر وُرمسي بودند. خواه يهودا موٴلف سِفِر هه ـ حسدم باشد يا نه‌، و هر كس كه موٴلف آن باشد، اين كتاب آيينه‌ٴ فرهنگ يهود است‌. مهم‌ترين تأليف قَبّالي العاذر كتاب‌ عَطّار اوست‌. يهودا و العاذر هر دو در ابتدا به اخلاقيات توجه داشتند.
13. سامريان‌. وقتي به ياد آوريم كه ابن ميمون در 1204، در قاهره‌، درگذشت فترت كامل‌ فلسفه‌ٴ يهودي شرق بسيار چشمگير مي‌شود. در واقع تنها فيلسوف يهودي قابل ذكر يوسف بن‌ عقنين‌، شاگرد ابن ميمون‌، است‌؛ ولي يوسف مصري نبود، بلكه از اسپانيا برخاست و به همان‌ ترتيب قبلاً از او سخن گفته‌ايم‌.
جز اين يوسف‌، تنها مي‌توان از صدقه بن منجع ياد كرد. صدقه در وهله‌ٴ اول پزشك بود، ولي‌ تعدادي رساله‌هاي حكمي هم (البته به عربي‌) نوشت‌، و آثار زيادي هم بدو نسبت داده شده است‌.